مرتضى مطهرى
75
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نمونهء دوم دربارهء اين ماجرا كه قاصدى از قاصدهاى كوفه براى أبا عبد اللَّه نامه آورده بود اينطور نقل كردهاند - يعنى اينطور بستهاند ، تحريف و جعل كردهاند - كه آمد خدمت آقا جواب خواست ، آقا فرمود : سه روز ديگر بيا از من جواب بگير . سه روز ديگر كه سراغ گرفت ، گفتند آقا امروز عازم به رفتناند . اين هم گفت : پس حالا كه آقا بيرون مىروند ، من بروم جلال و كوكبهء پادشاه حجاز را ببينم كه چگونه است ؟ رفت ديد آقا خودشان روى يك كرسى مثلًا مرصّعى نشستهاند ، بنى هاشم روى كرسيهاى چنين و چنان نشستهاند ، بعد محملها و عَماريهايى آوردند ، چه حريرها ، چه ديباجها ، چه چيزها در آنجا بود ! بعد مخدرات را آوردند با چه احترامى سوار اين محملها كردند . اينها را مىگويند و مىگويند ، بعد مىگويند اما عصر روز يازدهم اينها كه چنين محترمانه آمدند ، آن وقت ديگر چه حالى داشتند ! . حاجى نورى مىگويد : اين حرفها يعنى چه ؟ ! اين تاريخ است ، امام حسين در حالى كه بيرون آمد اين آيه را مىخواند : « فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ » « 1 » يعنى خودش را در اين بيرون آمدن تشبيه مىكرد به موسى بن عمران در وقتى كه از فرعون فرار مىكرد و [ از شهر ] بيرون مىآمد « قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ » « 2 » . يك قافلهء بسيار بسيار سادهاى حركت كرده بود . مگر عظمت ابا عبد الله به اين است كه يك كرسى مثلا زرّين برايش گذاشته باشند ؟ يا عظمت خاندان او به اين است كه سوار محملهايى شده باشند كه آنها را از ديباج و حرير پوشانده باشند ، اسبهايشان چطور باشد ، شترهايشان چطور باشد ، نوكرهايشان چطور باشند ؟ ! كجا بوده يك چنين چيزهايى ؟ ! . حالا من به طور نمونه بعضى از قضايايى را كه در كربلا نسبت مىدهند ، عرض مىكنم . نمونهء سوم يكى از معروف ترين قضايا كه حتى يك تاريخ به آن گواهى نمىدهد ، قصهء ليلا مادر حضرت على اكبر است . البته ايشان مادرى به نام ليلا داشتهاند ، ولى يك مورخ
--> ( 1 ) . قصص / 21 . ( 2 ) . قصص / 22 .